على محمدى خراسانى

75

شرح منطق مظفر (فارسى)

نتيجه است . نقيض نتيجه ، باطل و خود نتيجه ، حق است و هو المطلوب . توضيح مطلب با مثال : مرحلهء اول يا مفروض : « كل حيوان حساس » ، و « بعض الحيوان ليس به انسان » ، صدق است . مرحلهء دوم . مدّعا : « بعض الحساس ليس به انسان » ، نيز در نتيجه صادق است . مرحلهء سوم . برهان : اگر اين سالبهء جزئيه صادق نباشد حتما نقيض آن‌كه يك موجبهء كليه است صادق خواهد بود يعنى : « كل حساس انسان » سپس اگر اين نقيض صادق باشد آن را كبراى شكل اول قرار داده و صغراى شكل ثالث را به دليل ايجابش ، صغراى شكل اول قرار داده كه ضرب اول از شكل اول تشكيل مىشود و مىگوييم : « كل حيوان حساس » ، و « كل حساس انسان » ، نتيجهء اين ضرب يك موجبهء كليه است يعنى : « فكل حيوان انسان » و اين موجبهء كليه با كبراى شكل ثالث كه يك سالبهء جزئيه باشد تنافى دارد ، اگر اين صادق باشد بايد آن سلب جزئى كاذب باشد و هذا خلف ، چون اول از همه فرض كرديم كه آن كبراى كلّى صادق باشد پس آن كبرى صادق و اين نتيجه كه نقيض آن است باطل ، و منشأ بطلان چيزى غير از نقيض نتيجهء شكل ثالث نيست ، كه در اين‌جا كبرى واقع شده پس نقيض نتيجه ، مستلزم محال است و مستلزم المحال محال ، پس خود نتيجهء شكل ثالث حق و صدق است و هذا هو المطلوب ، كه از طريق برهان خلف بدان رسيديم . ضرب ششم . صغرى موجبهء جزئيه ، كبرى سالبهء كليه ، نتيجه سالبهء جزئيه . مثال : « بعض الذهب معدن » ، و « لا شىء من الذهب بحديد » ، « فبعض المعدن ليس بحديد » . برهان : اين ضرب نيز مثل سه ضرب اوّل اين شكل ، برهان عكس صغرى است و شامل سه مرحله : مرحلهء اول . مفروض : صدق المقدمتين : « بعض الذهب معدن . . . » . مرحلهء دوم . مدّعا : صدق النتيجه : « بعض المعدن ليس بحديد » . مرحلهء سوم . برهان : اگر مقدمتين صادق باشند ، حتما عكس مستوى صغرى نيز صادق خواهد بود و آن يك موجبهء جزئيه است ( بعض المعدن ذهب ) ، كه آن را با كبراى اصل ضميمه كرده و يك ضرب چهارم از شكل اوّل پديد مىآيد و از شكل اول همان نتيجه را به دست مىآوريم كه از شكل ثالث ، به اين بيان :